|
قله آبی
|
||
|
گاه نوشت |
پ.ن : فیلم آخر انیمیشن پیکسار به اسم UP رو دیدم. انیمیشن رومانتیک و بسی درام و سافت. به پسرها خیلی پیشنهاد نمیشه.
پ.ن دو : اه اه چقدر زشت شده اینجا
پ.ن : با سلام خدمت دکتر آ ممدقلی

امروز با حضور پویا و امید طبق برنامه سفرمان به شمال به منظور دایرازیزاسیون کمپین اجرای پروژه ها در ویلای ساحلی ما آغاز گشت. با حضور زود هنگام پویا جان یکربع مانده به ساعت یازده قبل از ظهر ( زمان حرکت به سمت بابل ) در پارکینگ برج و تماس ایشان مبنی بر عدم حضور من در مکان مقرر، از خواب ناز بیدار شدم . پس از یک جمع بندی هول هولکی بسمت امید که قرار بود در ساعت یازده و نیم زیر پل صبا باطری در بزرگراه صدر به ما بپیوندد ، حرکت نمودیم . حضور امید مصادف با آهنگی از فیلم میشل استروگف همراه بود. همراهی دیگر آهنگ ها در طول سفر شامل اندی ، شهاب ، فرشید امین ، شهرام شبپره ، آرش الیگیتور و ... را نیز به شما اعلام میداریم.
خوب ، وسط راه هم پلور برای صرف غذا توقف کردیم که نتیجش ۲ عدد شیشلیک بود و امید هم امروز ما رو سرویس کرده با مدیریت اقتصادیش و خودش ساندویچ آورده بود از تهران . کمی تا قسمتی جلوی صاحاب رستوران ، ساندویج گاز می زد . بعد از حرکت نزدیک آمل بحث مفصلی به راه افتاد که بریم خوابگاه یا ویلا . اینکه کدام بازدهی بهتری برای درس خواندن دارد. آخرش نتیجه این شد که اول برویم بابل و لوازم و حوله و لباس زیر بچه ها رو بر داریم و بعد برویم سمت ویلا. اینم بگم به دلیل معذوریتی که برای من پیش آمده ، همه چیز نمیتونم بخورم . بنابر این یک آرامپز با خودم آوردم که برای خودم غذا درست کنم. حالا دیگه خرید یک کیلو ماهیچه گوسفند و بحث و بررسی درباره چگونگی بهتر طبخ کردن غذا رو فاکتور میگیرم . احساسم به من میگه که ما به جای انجام پروژه ها ، این چند روز کمی تجربه آشپزی پیدا خواهیم کرد. آقا به سلامتی رفتیم سمت ویلا ، اما چون اصرار داشتیم که حتما اینترنت هم داشته باشیم اینه که یک خرده راهمان دور شد تا بریم نوشهر و از شهر اینترنت بخریم . بی مروت ها ، نه این که بگیم ما قیافه هامون تهرانی هست و از پشت کوه آمدیم ها ، رسماً روی کارتِ اینترنت حک شده بود ۱۰ ساعت ۴۳۰۰ تومان. عجب !!! خلاصه بعد از ۸ ساعت رسیدم و تا اوضاع رو به راه بشه کلی زمان صرف شد.
الان هم هر کدام از ما ها جلوی نوت بوک هامون نشستیم ، دور یک میز که نزدیک شومینه هست. نوت بوک من به اینترنت وصل شده و بقیه هم با من در شبکه هستن.هر کس هم وبلاگ خودشو آپ میکنه. و بچه ها هم برای خودشون لطف کردن و مشروب سرو کردن ، حیف که نمیتوانم بخورم :(( . چراغها خاموش و آتش شومینه داخل اتاق را روشن کرده است. در گوشه ای از سالن هم آرامپز من به برقه و انواع و اقسام موادی که دم دستمون بود ریختیم داخلش ، حالا باید دید که فردا دربش رو باز کنیم از توش چی میپره بیرون. راستی از کامپیوتر پویا هم آهنگ رومئو و ژولیت اثر ریچارد کلایدر من پخش میشد که من باهاش خیلی موافق بودم ولی الان آهنگ جواد معروفی انداخته که حس رمانتیک ما رو دچار اختلال کرده.
|
|